خسته ام

خسته

هيچ چيز مرا تسکين نمی دهد

بی تو خاموش ام

من به دنبال سحری سرگردان می گردم

تو سخن می گويی من نمی شنوم

تو سکوت می کنی من فرياد می زنم

با منی با خود نيستم

و بی تو خود را در نمی يابم

ديگر هيچ چيز نمی خواهد و نمی تواند تسکين ام بدهد

حقيقت بزرگ است و من کوچک ام

با تو بيگانه ام

مرا با خود آشنا کن بيگانه من

مرا با خودت يکی کن.

/ 9 نظر / 6 بازدید
نويد

چشم

SAMyar & Kiarash

بابا بی خيال...بـــــچه شــدی؟؟؟ پس فردا گرفتار می شی...بعدشم ميگه برو دنبال کارت! نکن اين کارو

محمود

اين کامنت دومی که واست گذاشته شده خيلی باحاله! ......... راستی چرا اين ته نوشته «نويد»... مگه وبلاگ تو نيست؟ ... در مورد خود متن بگم که متن خوبی بود منتها اميدوارم از زبون خودت نباشه. يعنی صرفاً بعنوان يه متن ادبی نوشته باشي

اعظم از حاشيه چشمانت

سلام پگاه جون در مورد نوشته ات بايد بگم خيلی خوبه .يادت نره هميشه اين يکی شدنا به نفع ادم نيست ( اينو از من نشنيده بگير )!

نويد

دليل اينکه اسم اينجانب به جای سرکار خانم نوشته شده تنها يک چيز می تونه باشه و اون هم استفاده از سيستم جديد اعضای وبلاگ پرشين بلاگ هستش. بدين صورت که پگاه خانوم با نام کاربری من وارد پرشين بلاگ شدند و بلاگ بنده را آپ فرمودند! و سپس بدون خارج شدن از بلاگ من با استفاده از سيستم جديد به بلاگ خود آمده و بلاگ خويش را به روز فرمودند. در حالی که بايد بر عکس اين کار رو انجام می داد. الان در واقع اين منم که دو تا بلاگ رو به روز کردم نه پگاه!

محمد

سلام. خوبی؟ من فکر می‌کردم ديگه نمينويسی. من خوبم. خوش باشی.

فرهاد

خيلی وقتا هم اين يکی شدن به نفع آدماست!...

نويد

امکانش نيست خانوم