بيا ای محبوب من تا زير باران قدم بزنيم!

برفها آب شدند و زندگی از خواب بيدار شد و به سوی دره ها و تپه ها رفت.

با من بيا تا در کشتزارهای دوردست دنبال جای پای بهار برويم و از تپه ها صعود کنيم و وزش باد در ميان سبزه زارها را بنگريم.

اينک فجر بهار جامه ای که شب زمستانی آن را تا کرده بود, گشود و درختان سيب و هلو همچون عروسان در شب قدر هويدا شدند و تاکستان ها از خواب بيدار گشتند و همچون عاشقانی نرده ها را در آغوش گرفتند.

جويبارها به راه افتادند و در ميان صخره ها به رقص در آمدند و سرود شادی خواندند.

گلها از دل طبيعت بيرون آمدند همچون بيرون آمدن کف از آب دريا.

بيا تا بقايای اشک های باران را از جام های نرگس بنوشيم و جانمان را با آواز گنجشکان شاد پر سازيم و بوی خوش باد صبا را استنشاق کنيم.

کنار آن صخره بنشينيم. آنجا که بنفشه ها پنهان می شوند و خود را با بوسه های محب آميز غرق کنيم.

جبران خليل جبران

 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم از حاشيه چشمانت

ستاره اي بي تاب است در كوچه هاي خيس ابر از مويه هاي زخمي زمين كبريتي بيافروز تا چشمت از يادم نرود

اعظم از حاشيه چشمانت

براي چشمان خالي ام به عكس تو نيازي نيست روياي هميشه ام پر از تو در برابر ديواره فصول مي لرزد

محمود

واييييييييييی... اين عکسا چيه؟؟ اين نوشته‌ها چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خاک به سرم!!

navid

عليکسلام آقا

يه بنده خدا

اگه خواستی يه مجموعه کامل از نقاشی های جبران خليل جبران رو دارم می تونم واسط بفرستم . واسه هماهنگی اگه خواستی ميل بزن

باران

سلام عزيزم قشنگ مينويسی ممنون ميشم اگه به ديدنم بيايی

ابوالفضل

ابوالفضل

خوب بود نه خیلی